تبليغاتX
حرف دل من

                          

در کشوری که اندیشه ها بی ارزشند وشایسته ها در انزوا.چگونه میتوان حکومت اسلامی سالم ودمکرات با بهره گیری از تمام ذهنهای فعال داشت .چگونه میتوان شایستگان را با رایهایمان در جایگاهشان نشانیم .چگوه می توان رفع عیوب کرد .از کجا بایستی آغاز کرد .

وقتی به اسم دمکراسی آزادانه تا پای صندوق می روی وسپس رایت اسیر.................می شود .چه فایده ای انتخابات ؟چه فایده ای آزادی در رای دادن ولی ....

اگر رای دهیم !!!!!!!!!............عاقبتش را می دانیم

واگر رای ندهیم !!!!!!!...........چه بسا بدتر (روی کار آمدن امثال احمدی نژادهاو.......)

از دستمان چه کاری برمی آید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 پ .ن :از آنان که سری به پست این حقیر می زنند نظر شخصی خود را مبنی به شرکت یا عدم شرکت در انتخابات با ذکر دلیل بیاورند تا شاید جمیع نظرات راهکاری باشد برای تمامی قیود زدگان !!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط حرف دل من   | 

                        

((در شگفتم از بخیل٬ به سوی فقر می شتابد که از آن می گریزد و سرمایه ای را از دست می دهد که برای آن تلاش می کند در دنیا چون تهی دست زندگی می کند٬ اما درآخرت چون سرمایه داران محاکمه می شود.

 ودر شگفتم  از متکبری که دیروز نطفه ی بی ارزش و فردا مرداری گندیده خواهد بود٬ نه می تواند روزی خویش را فراهم کند نه می تواند مرگ را از خود دور کند. و در شگفتم از آن کس که آفرینش پدیده ها را می نگرد و در وجود خدا تردید دارد! و در شگفتم از آن کس که مردگان را می بیند و مرگ را از یاد برده است. و در شگفتم از آن کس که خانه ی نابود شدنی را آباد می کند اما جایگاه همیشگی را از یاد برده است))

گلبرگی از نهج البلاغه

بخشش پیش از درخواست بالاترین شرافت است .

برای انفاق امروز را از دست ندهیم .شاید فرداها دیر باشد.

بجنبیم وبه خود آئیم (چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است )هرکس به اعتقادش .به آنچه دل وعقلش به آن یکی است .

دل کودک چشم انتظار به لباس عید را حرفهای رنگ رنگ ما سیر نمی کند .

اگر با اصل کار موافقی و به راه آن مشکوک پس در دلت صورت مساله را پاک نکن .برای هر کاری راهی است وبدان این کار هم لطف تو به کسی نیست این فقط فرصتی از طرف خداست برای لطفی به خودت برای خوب بودن وبهتر شدن شاید هم شکرانه نعمت .

چه زود دیر می شود....................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/16ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط حرف دل من   | 

                               

نماز عشق را صبح وعشا نیست

                                                       خدا خواندن به حفظ ربنا نیست

به عشق پاک اگر داری توجه

                                                      یقین دانی که حق از تو جدا نیست

نماز عشق را برقبله عشق

                                                      به هر موقع به جا آری قضا نیست

نه هر کس شد مسلمان گشت سلمان

                                                      که هر کس شد علی مولای ما نیست

۱۴سال بیشتر نداشتم هنوزم یادم نمی یاد نمی خواستم با واقعیت روبرو شوم یا عواقب اون مریضی لعنتی رو نمی دونستم ولی یه روز یکی از دوستهای نزدیک منو مورد خطاب خودش قرار داد وگفت :دیگه فرصتی نمونده شاید مامانت چند روزی دیگه بیشتر پیشتون نباشه .

تمام عالم روی سرم خراب شد نه ! به هیچ قیمتی نمی خواستم باور کنم . با یه بغض اندازه همه دنیا به خونه برگشتم ولی حتی نمیتونستم دیگه تو چشمهای قشنگش نگاه کنم .گریه امان نمی داد شوک بزرگی بود باید از بودن کوتاهش استفاده می کردم یا به نبودن بزرگش عادت .

تمام فکر وذکرم این بود که چه کاری از دست من بر می آید . سر کلاس درس که می نشستم هر کسی در کلاس رو میزد منتظر فاجعه بودم توی ذهنم همه اش پارچه مشکی سر در خونه تجسم می کردم .

یکی از همین روزها درس دینی داشتیم دبیر دینی داشت از برزخ حرف می زد یک دفعه یک سوال توی ذهنم جرقه زد -یعنی آدمهائی که زودتر می میرن چون برزخشون طولانی تره پس شاید یک بخشی از گناهاشون توی همون برزخ پاک بشه -(یعنی اگه این جوری باشه تحمل دوریش به بابالاتر رفتندرجه اش تو بهشت می ارزه )دنبال یه راهی برای راضی کردن خودم بودم "دنبال یه آرامش معنوی ".

توی همین فکرها بودم تا اینکه بلند شدم سوالم را پرسیدم :اجازه خانم ؟؟؟؟ سوالم را پرسیدم ولی یادم نمی یاد سوال رو کامل پرسده باشم که متوجه شدم معلم منو با غضب متهم به کفر وشرک کرد .

جا خوردم مگه من چی پرسیده بودم که برچسب نا مسلمونی رفت نشست روی بقیه غمهام ....زنگ خورد همه اش توی فکر بودم کفر=قبول نداشتن خدا وشرک=شریک برای خدا آوردن

من نمی دونم کدوم یکی از این کارها رو کردم که حالا نامسلمــــــــــــــــونم !!!!!!!!......که نتیجه اش شد چند بیت بالا .

برای نمایش مسلمونی نیازی نیست کسی رو متهم به کفر کنیم .

(((((مسلمانی مثل عطر عطاره ............))))))

حالا  ۱۲سال ازاون روزها می گذرد .مامان من هم ۱۲سال پیش توی همین روز به رحمت خدا رفت (روحش شاد ویادش عزیزوگرامی )

خدایا با فرشتگان وخوبان محشورش گردان

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط حرف دل من   | 

       

برای اولین بار نمی دونم از کجا باید شروع کنم :

 ولی به حرمت اون امام عزیزی که امروز چهلمین روز شهادت خودش واکثریت خانوادش هست صلاح میبینم که اول به همه دوستدارانش چهلمین روز درگذشتش رو تسلیت بگم واز همه عزیزانی که از امروز به وبلاگ من سری میزنند بخوام مواظب باشن که حداقل یادشون نره که امامممون برای چی جنگیده واز امام حسین توذهن خودشون ونسل بعدشون نگذارند فقط لباس مشکیه بمونه وغذا نذری .

 

نه اینا نه تنها بد نیست خیلی خوبه به شرط اینکه آدمو از اصل دور نکنه مواظب باشن خودشون به یه سری تحریفا برای نون خوری دست نزنن چون متاسفانه خیلی از آدمهابا استفاده از آدمهای ساده دل دور وبرشون  خوب کاسبی با این عزاداریهامیکنن .

خدایا خودت نگهدارمون ازهمه لغزشها باش

(فاصله کفروتوحید شاید به همان باریکی موست )

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/09ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط حرف دل من   |